بزرگ شدم هم کمکم میکنی؟

پسرک پشت به صندلی جلو، کف ماشین نشسته بود. آرنجش رو روی صندلی گذاشته بود و چونه کوچیکش رو روی آرنجش تکیه داده بود و خیره خیره نگام میکرد. ازم پرسید خاله زینب میخوای وقتی بزرگ شدی سوپر هیرو بشی؟ تو چشمای درشت کودکانه اش خیره شدم و گفتم من دیگه از این بزرگتر که نمیشم تا الانشم که مثلا بزرگ شدم هر چی که شدم سوپر هیرو نشدم. کنجکاو نگاهم رو پس داد.

- یعنی تو دیگه از این بزرگتر نمیشی؟
: نه
- پس چی میشی؟
: از این به بعد پیر میشم خاله
-پیر زن؟
: آره
- یعنی چه جوری میشی؟
: یعنی کوچولو میشم یعنی با عصا راه میرم

خندید و با اون دست و پای بچه گونه ادای پیرزن ها رو درآورد و پرسید
- پس من چی میشم؟
: تو بزرگ میشی اگه دلت خواست هم میتونی سوپر هیرو بشی

چشماش برق زد و گفت
- اونوقت به تو کمک میکنم؟
: چرا که نه

و بعد نگاهش رو از پنجره پشت ماشین انداخت بیرون و گفت ولی تو باز از من بزرگتر میمونی و ساکت شد. فکر کنم داشت تخیل میکرد

یک دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. مهزیار
    مارچ 15, 2010 @ 20:12:26

    شروع مجدد رو تبریک میگم رفیق

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.