بزرگ شدم هم کمکم میکنی؟
15 مارچ 2010 ۱ دیدگاه
پسرک پشت به صندلی جلو، کف ماشین نشسته بود. آرنجش رو روی صندلی گذاشته بود و چونه کوچیکش رو روی آرنجش تکیه داده بود و خیره خیره نگام میکرد. ازم پرسید خاله زینب میخوای وقتی بزرگ شدی سوپر هیرو بشی؟ تو چشمای درشت کودکانه اش خیره شدم و گفتم من دیگه از این بزرگتر که نمیشم تا الانشم که مثلا بزرگ شدم هر چی که شدم سوپر هیرو نشدم. کنجکاو نگاهم رو پس داد.
- یعنی تو دیگه از این بزرگتر نمیشی؟
: نه
- پس چی میشی؟
: از این به بعد پیر میشم خاله
-پیر زن؟
: آره
- یعنی چه جوری میشی؟
: یعنی کوچولو میشم یعنی با عصا راه میرم
خندید و با اون دست و پای بچه گونه ادای پیرزن ها رو درآورد و پرسید
- پس من چی میشم؟
: تو بزرگ میشی اگه دلت خواست هم میتونی سوپر هیرو بشی
چشماش برق زد و گفت
- اونوقت به تو کمک میکنم؟
: چرا که نه
و بعد نگاهش رو از پنجره پشت ماشین انداخت بیرون و گفت ولی تو باز از من بزرگتر میمونی و ساکت شد. فکر کنم داشت تخیل میکرد
مارچ 15, 2010 @ 20:12:26
شروع مجدد رو تبریک میگم رفیق