سیاه یا سفید؟ رنگی!

خر

Posted by: lahzeshomar on: ژانویه 2, 2009

یک پک عمیق به سیگار مارلبورو لایت فیلتر قرمزش کشید و دودش رو با غلظت فرو داد. سیگار نیمه سوخته را جلو چشمانش گرفت و با غیظ دود بلعیده شده را بیرون داد. ته چشمانش خشمی اشک آلود بود و گوشه لبش هر از گاهی می پرید. با شانه هایی خمیده و موهایی آشفته هر آنچه در دل داشت بر سر سیگارش خالی میکرد. عضلات صورتش منقبض بودند و جای زخم عمیق روی گونه چپش را بیشتر به نمایش میگذاشتند و من همچنان ساکت و منتظر تماشایش میکردم  تا هر وقت خواست شروع کند به بیان آنچه به زبانش نمی آمد. همچنان که خود را آماده میکرد برای پک بعدی با صدایی گرفته گفت: مرز بین خر و خرد فقط یک حرف است. مثل ”د”وست داشتن!

 چشمانت را ببند و باز کن…

و من کردم و ناگهان  وحشت زده از جا پریدم. دستم به لیوان چای داغ روی میز خورد و چای به هوا رفت. داغ بود و من در انعکاس بخار چای ریخته شده چهره ای دیدم آشنا… آری آن آشنا ”ما” بودیم! همه از “دال” تهی!

يك پاسخ برايش بگذاريد

دیدگاه‌های اخیر

سید جلیل هاشمی دهکرد… در تسلیم سرد
مینا ارشدی در تسلیم سرد
reza در تسلیم سرد
آریو در بی عنوان
mahdi maaref در دغدغه

Blog Stats

  • 1,572 hits

 

ژانویه 2009
د س چ پ ج ش ی
« Dec   Feb »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031