Posted by: lahzeshomar on: ژانویه 2, 2009
یک پک عمیق به سیگار مارلبورو لایت فیلتر قرمزش کشید و دودش رو با غلظت فرو داد. سیگار نیمه سوخته را جلو چشمانش گرفت و با غیظ دود بلعیده شده را بیرون داد. ته چشمانش خشمی اشک آلود بود و گوشه لبش هر از گاهی می پرید. با شانه هایی خمیده و موهایی آشفته هر آنچه در دل داشت بر سر سیگارش خالی میکرد. عضلات صورتش منقبض بودند [...]
دیدگاههای اخیر