فکر کنم که تا شقایق هست زندگی می شود کرد

24 04 2008

امروز از یکی از دوستانم یکلینک جالب گرفتم که منو تحت تاثیر قرار داد.

این لینک گزارشیه که شبکه ای.بی.سی تهیه کرده در مورد رفتار هایی که در آمریکا با مردم مسلمون ساکن در منطقه میشه.در این آزمایش دختر مسلمون و با حجاب به مغازه میره و فروشنده از فروش کالا به این دختر مسلمان خودداری میکنه و با جملاتی مثل “جهادت رو بردار از اینجا و برو. من به تو اسامه دوست چیزی نمیفروشم سعی میکنه دختر رو دور کنه. در همین حال یک دوربین در حال فیلمبرداری عکس العمل آدمها ست نسبت به این عمل نژاد پرستانه که بسیار جالبه. اول عکس العمل آدمهایی رو میبینی که از این رفتار فروشنده نه تنها خوشحالند و خیلی با افتخار اعلام میکنند که خودشان هم قبلا همین کار را کرده اند یا اگر پیش بیاید انجام میدهند. ولی این تنها عکس العمل تعداد کمی از مشتریهاست. اکثر مشتری ها طرف دختر مسلمان رو میگیرند و عده بیشتری هم کاملا ساکت فقط در حال نظاره اند.

این گزارش به صورت خیلی خلاصه قشری از مردم رو نشون میده که با تمام وجود به آنچه میکنند ایمان دارند. چه اونهایی که با شعار برابری و در دفاع از حقوق شهروندی به دفاع از دختر مسلمون برمی خیزند و چه آنها که تحقیر میکنند به آنچه ایمان دارند عمل میکنند اما از 40 نفر آدم تنها 6 نقر به طرفداری از فروشنده برآمدند و 12 نفر به طرفداری دختر مسلمون. بقیه تنها نظاره گر بودند. تا وقتی اکثریت نظاره گرند چه امیدی میتوان به بهبود شرایط داشت؟

به امید اینکه هیچ وقت نظاره گر بیرون گود نباشیم….





فال حافظ

7 02 2008

به فال و چرندیات پس و پیشش اعتقادی ندارم اما حافظ چیز دیگه ای است. پریشب حافظ رو باز کردم نه به نیت فال. چیزی که خواندم مبهوتم کرد:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق 
اهل نظر معامله با آشنا کنند 

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود 
تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند 

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار 
صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند 

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب 
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند 

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم 
ترسم برادران غیورش قبا کنند 

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور 
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند 

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان 
خیر نهان برای رضای خدا کنند 

حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود 
شاهان کم التفات به حال گدا کنند 
 





خانه نو

26 01 2008

هوا سرده. برفی که هفته پیش روی زمین نشسته سفت شده. من بهش میگم برف بیات.بالاخره سرمای هوا و خونه نشینی آخر هفته کار دستم داد و تصمیم گرفتم بین تمام چیزهایی که میخواهم عوض کنم اول خونه وبلاگم رو عوض کنم تا شاید فرجی بشه یه تکونی به خودم بدم بقیه چیزها رو هم عوض کنم. تا ببینیم چی پیش میاد.

خونه هاتان گرم.